تبليغاتX
آوای آینه
آوای آینه

سروده های شفیعی مطهر
 
 

با جور و جمود و جهل بايد جنگيد
تا پاك شود جهان از اين هر سه پليد
یا ر یشه هر سه ر ا ببا ید خشکاند
یا سرخ به خون خویش باید غلتید
(شفیعی مطهر)
modara.blogfa@yahoo.com

 

موضوعات

غزل

قصیده

مثنوی

قطعات ادبی

رباعی

دوبیتی

شعر نو

 

پیوند ها

وقف عشق

 

مطالب اخير

غدیر تبلور حاکمیت مردم در قامت امامت

هفت گفتار از امام هادي (ع)

عید قربان ، اوج عشق و عرفان

پای منبر امام محمد باقر(ع)

ره آورد یک تامل

براي ميثم و پريسا

بخش هايي از وصيت نامه اميرمومنان علي عليه السلام

پويش راه علي(ع) ، خداوندگار سخن در اين عصر سترون

شب شهادت مولا علي(ع) ، شب قدر و سالروز درگذشت آيت الله طالقاني

جوشش خون لاله در میدان ژاله

 

آرشيو مطالب

هفته دوم آذر 1388

هفته اوّل آذر 1388

هفته سوم آبان 1388

هفته سوم مهر 1388

هفته چهارم شهریور 1388

هفته سوم شهریور 1388

هفته اوّل شهریور 1388

هفته چهارم مرداد 1388

هفته سوم مرداد 1388

هفته اوّل مرداد 1388

هفته چهارم تیر 1388

هفته اوّل تیر 1388

هفته دوم خرداد 1388

هفته دوم فروردین 1388

هفته چهارم اسفند 1387

هفته سوم اسفند 1387

هفته دوم اسفند 1387

هفته سوم بهمن 1387

هفته اوّل بهمن 1387

هفته چهارم دی 1387

هفته سوم دی 1387

هفته دوم دی 1387

هفته اوّل دی 1387

هفته چهارم آذر 1387

هفته سوم آذر 1387

هفته دوم آذر 1387

هفته اوّل آذر 1387

هفته چهارم آبان 1387

 
 

پیوند های روزانه

آوای آینه

سخن مطهر

نقاشی های خدا

به اندیشان

حکایات حکیمانه

ایران و جهان در آیینه آمار و ارقام

وب باران

شفيعي مطهر

 

امكانات جانبي

RSS 2.0

***********

 
 

غدیر تبلور حاکمیت مردم در قامت امامت

           غدیر ، تبلور حاكميت « مردم » در قامت امامت 

 

الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه امیرالمومنین علی علیه السلام 

غدیر ، نه یک  روز عام و برکه آرام ، که یک تاریخ تمام است . غدیر یک پیچ سرنوشت ساز تاریخ است .

   در این روز ، سرنوشت روشن بشریت با زلال آب های «غدیر» گره خورد . هر قطره آن بلور مذاب یک سینه سخن در دل و یک آبشار زلال عرفان بر زبان دارد. در غدیر زنجیر رقیت بشر از هم گسست و یوغ اسارت انسان درهم شکست . غدیر با تثبیت حاکمیت « الله »، پدیده حاکمیت انسان بر انسان را برانداخت و نیرنگ خودکامگان را نقش بر آب ساخت . 

    منشور غدیر ، اصل « ولاتکن عبد غیرک قد جعلک الله حرا » را بر تارک تاریخ نگاشت و با همین اصل ، کرامت انسان را پاس داشت .  

   آرمان غدیر بر این بود که وازه های خودکامگی ، سلطه گری ، سلطه پذیری ، خشونت ورزی ، اباحی گری ، تملق ، چاپلوسی ، ستمگری ، ستم پذیری ، و.... را از قاموس بشریت بزداید و راه و رسم حق گرایی ، انسان دوستی ، مردم سالاری ، عدالت خواهی ، ستم ستیزی ، آزادی خواهی ، حقوق مداری ، مشارکت پذیری ، مشارکت جویی ، شایسته سالاری ، اماتتداری ، صراحت و صداقت سخن ، رفق و مدارا ، ساده زیستی و همه ارزش های عالی اسلامی و انسانی را نهادینه سازد .    

مکتب غدیر ، سعه صدر ، تحمل عقیده مخالف و ظرفیت بالا را از ابزار مدیریت و رهبری می داند:

 ( آله الریاسه سعه الصدر ) .

 در این مکتب ، مسند حکومت و زمامداری ، نه یک طعمه و شکار ، که یک امانت الهی است و حاکم در برابر خدا و خلق باید پاسخگو باشد :

 ( ان عملک لیس لک بطعمه و لکنه فی عنقک امانه ) .

 مرام غدیر : « با دوستان مروت ، با دشمنان مدارا » است . مولای برگزیده غدیر حتی اجازه بدرفتاری با دشمنان خونی خود را نمی دهد . او تاکید می ورزد که : 

« پس از من  خوارج را نکشید ، زیرا آن که به طلب حق درآید و راه خطا پیماید ، همانند آن نیست که باطل را طلبد و بیابد و بدان دست گشاید .»

    بنیانگذار مکتب غدیر ، انتقاد و پرسشگری و عدالت خواهی را از حقوق مردم و پاسخگویی ، خدمتگزاری و احساس مسئولیت را از وظایف و تکالیف حاکمان می داند .

« با من ، آن گونه که با خودکامگان سخن می گویند ، سخن مگویید و چونان که با تندخویان رفتار می کنند ، از من کناره نگیرید . با ظاهرسازی و ریا با من آمیزش نکنید و شنیدن سخن حق را بر من سنگین مپندارید . نمی خواهم مرا بزرگ انگارید ، چه آن کسی که شنیدن سخن حق بر او گران باشد و اجرای عدالت بر او دشوار بود ، کار به حق و عدالت کردن بر او دشوارتر است . پس از گفتن حق یا رای زدن در عدالت کوتاهی نکنید . »

   و در جای دیگر ، پای فراتر نهاده ، چاپلوسان را رانده ، حق گرایان گزنده را ترجیح می دهد :

« آن کسی را بر دیگران برگزین که سخن تلخ حق را به تو بیشتر بگوید و در آنچه می کنی یا می گویی و خدا آن را از دوستانش ناپسند می دارد ، کمتر تو را یاری کند .»

  سلطان سریر غدیر و ابرمرد عرصه تدبیر در دفاع از حقوق انسانی یک شهروند تا بدان جا پیش می تازد که ، قاضی خود را به سبب این که صدایش بلندتر از ارباب رجوع بوده است ، عزل می کند . امام علی(ع) به ابوالاسود دولی می فرماید : « انی رایت کلامک یعلوا کلام خصمک ».

  در بینش غدیر ، انسانیت انسان ارزش دارد ، نه مواضع سیاسی ، عقیدتی و فکری او . خالق این بینش به مالک اشتر می فرماید : 

« مردم دو گروه اند : یا مسلمان اند ، که برادر تو هستند ، یا غیر مسلمان ، که در آفرینش با شما یکسان اند . » 

 و در دفاع از حقوق دگراندیشان بدان پایه اصرار می ورزد که هشدار می دهد : 

« هرکس اقلیتی را بیازارد ، قطعا مرا آزرده است ! »

   آغازگر نظام غدیر ؛ حاکم را نه تنها مطاع خلق ، که مطیع خالق و خلق نیز می داند :

« هرگز مگو : من فرمانروایم . باید حکم رانده و بی چون و چرا پیروی شوم . چه ، آن کسی که چنین مشی و مشربی و چنین سیستم و نظامی دارد ، روان را ناهنجار ، دین را ناروا و جامعه را ناپایدار می سازد . »

او راز هلاکت و نابودی جامعه را در فقر و فلاکت مردم می داند و رمز فقر آنان را ، قدرت گرایی و ثروت اندوزی اقلیت می شمارد .

....و برای تحقق این گونه آرمان ها بود که با تایید الله و به دست رسول الله (ص) و با گزينش مردم - خلق الله - ،  امیر المومنین علی (ع) ولایت امت اسلام را عهده دار شدند .  

در تاریخ اسلام می خوانیم كه امام علی (ع) با و جود آن كه از طرف خداوند به امامت رسیده بودند ، ولی به دلیل اين كه بعد از رحلت پيامبر اكرم(ص) مردم با او به عنوان «خلیفه » بيعت نكرده بودند، بیست و پنج سال خار در چشم و استخوان در گلو ، سكوت كرد و به خاطر احترام به تصمیم مردم در تعیین سرنوشتشان تمام این سال ها نه تنها كار شكنی نكرد، بلكه همواره در كنار مردم حتی به خلیفه منتخب مردم نیز به عنوان مشاور كمك می كرد. هم او بود كه به خاطر مردم و بیعت شان بعد از 25 سال بر مسند خلافت نشست ، با وجود این كه 25 سال بود كه از طرف خداوند به امامت رسیده بود .

     برخی از علمای دین بر این نظرند كه معرفی امام به عنوان شخص شایسته و نامزدحكومت جنبه« تعیینی» دارد،نه«تحميلي» .معصومان حق حکومت دارتد و مردم حق حاکمیت . حکومت امری دنیایی و از آن مردم است و این حق قابل فسخ و انتقال به دیگری است.  استاد مطهری می گوید:

«اگر امام به حق را مردم ، از روی جهالت و عدم تشخیص نمی خواهند، او به زور نباید و نمی تواند خود را به مردم و به امر خدا تحمیل كند.لزوم بیعت هم همین است»

(حماسه حسینی: مطهری،107)

در كلامی از حضرت علی (ع) می خوانیم كه  :

«رسول خدا مرا متعهد به پیمانی كرده و فرموده بود: پسر ابیطالب ولایت امتم حق توست. اگر به درستی و عافیت تو را ولی خود كردند و با رضایت در باره تو به وحدت نظر رسیدند، امر ایشان را به عهده بگیر و بپذیر ؛ اما اگر در باره تو به اختلاف افتادند، آن ها را به خواست خود واگذار، زیرا خدا راه گشایش را به روی تو باز خواهد كرد» . 

ایشان پس از قبول بیعت مردم بر منبر رفته و خطاب به آن ها فرمود:

«ای مردم ! این امر ، امر شماست. هیچ كس جز آن كه شما او را امیر خود گردانید، حق امارت بر شما را ندارد.» 

آغاز ولایت فرخنده و حکومت خجسته مولا علی علیه السلام بر جهان بشریت ، بر همه نیک اندیشان و سبزکیشان جهان مبارک باد .امید که در پرتو رهبری ها و رهنمود های این پیشوای پرواپیشگان و امیر پرهیزگاران بتوانیم آرمان های بلند تشیع را تحقق بخشیم.

                                                             سید علیرضا شفیعی مطهر

شنبه چهاردهم آذر 1388 |

 

هفت گفتار از امام هادي (ع)

                                            به نام خدا

     امروز ۱۵ ذي الحجه برابر با فرخنده زادروز حضرت امام علي النقي الهادي عليه السلام در سال ۲۱۲ ه.ق.است . ضمن عرض تبريك و تهنيت به پيشگاه شما و همه حق باوران جهان ، گزيده اي از رهنمودهاي راهگشاي ايشان را تقديم مي كنم . اميد كه با تبلور بخشيدن آن رهنمودها در زندگي خود ، شاهد تحولاتي مثبت و مبارك در حيات فردي و اجتماعي خود باشيم.

هفت گفتار از امام هادی علیه السلام

طلیعه

امام هادی(ع)

حضرت امام علی النقی علیه السلام در نیمه دوم ماه ذی الحجه، سال 212 ق در اطراف مدینه و در منطقه «صریا» چشم به جهان گشود. پدر گرامی اش حضرت جواد علیه السلام و مادر ارجمندش سمانه مغربیه از بانوان با فضیلت تاریخ می‌باشد. مشهورترین القاب آن گرامی نجیب، مرتضی، هادی، نقی، عالم، فقیه، امین، مؤتمن، طیب، متوکل و عسکری است و در برخی منابع «ابوالحسن الثالث» و «فقیه عسکری» نیز گفته‌اند.

آن بزرگوار در سال 220 و در هشت سالگی به مقام خطیر امامت نائل گردید و به مدت 33 سال رهبری اهل ایمان را عهده دار بود. امام هادی علیه السلام دوران امامت خویش را با خلفاي ستمگر عباسی همچون معتصم، واثق، متوکل، منتصر، مستعین و معتز سپری کرد.

به مناسبت ولادت آن رهبر والای شیعیان جهان به فرازهایی از گفتارهای هدایتگرش گوش جان می‌سپاریم.

عظمت باری تعالی

شناخت وجود خداوند و اوصاف جلال و جمال باری تعالی در حد شایستگی هر انسانی، به غیر از طریق اهل بیت علیهم السلام امری ناممکن است؛ گرچه هر کسی نسبت به فراخور استعدادش خداوند را می‌شناسد و به او ایمان می‌آورد؛ اما بیان عظمت حق از زبان اهل بیت علیهم السلام جلوه ای دیگر دارد و آنان کامل ترین و مطمئن ترین منبع وحی و سرچشمه توحیدند. امام هادی علیه السلام در تبیین صفات خداوند می‌فرماید:

 «إِنَّ اللَّهَ لَا یُوصَفُ إِلَّا بِمَا وَصَفَ بِهِ نَفْسَهُ وَ أَنَّی یُوصَفُ الَّذِی تَعْجِزُ الْحَوَاسُّ أَنْ تُدْرِکَهُ وَ الاْءَوْهَامُ أَنْ تَنَالَهُ وَ الْخَطَرَاتُ أَنْ تَحُدَّهُ وَ الاْءَبْصَارُ عَنِ الاْءِحَاطَةِ بِهِ نَأَی فِی قُرْبِهِ وَ قَرُبَ فِی نَأْیِهِ کَیَّفَ الْکَیْفَ بِغَیْرِ أَنْ یُقَالَ کَیْفَ وَ أَیَّنَ الاْءَیْنَ بِلَا أَنْ یُقَالَ أَیْنَ هُوَ مُنْقَطِعُ الْکَیْفِیَّةِ وَ الاْءَیْنِیَّةِ الْوَاحِدُ الاْءَحَدُ جَلَّ جَلَالُهُ وَ تَقَدَّسَتْ أَسْمَاؤُهُ؛(1)

خداوند متعال توصیف نشود، جز بدانچه خود وصف کرده است و چگونه توصیف می‌شود آن وجودی که حواس مخلوقات از درکش ناتوان است و اوهام و خیالات به آن نمی‌رسند و تصور و اندیشه ها به حقیقتش آگاه نمی‌گردند و در افق نگاه چشم ها نگنجد! او با همه نزدیکی دور است و با همه دوری اش نزدیک. چگونگی را پدید آورد و خودش چگونه نیست. مکان را آفرید، ولی خود مکانی ندارد و از چگونگی و مکان داشتن جداست. یگانه است و بی همتا. با شکوه است و نام ها و اسمائش همه مقدس‌اند و پاک

شکوه بندگی

از منظر فرهنگ متعالی توحید، عبودیت و بندگی حضرت حق تعالی است که بالاتر از آن مقامی برای مخلوق متصور نیست:

خداوند متعال توصیف نشود، جز بدانچه خود وصف کرده است و چگونه توصیف می‌شود آن وجودی که حواس مخلوقات از درکش ناتوان است

بلندی بایدت افکندگی کن        خدا را باش و کار بندگی کن

امام دهم علیه السلام در تبیین مقام بندگی می‌فرماید:

«مَنِ اتَّقَی اللَّهَ یُتَّقَی وَ مَنْ أَطَاعَ اللَّهَ یُطَاعُ وَ مَنْ أَطَاعَ الْخَالِقَ لَمْ یُبَالِ سَخَطَ الْمَخْلُوقِینَ وَ مَنْ أَسْخَطَ الْخَالِقَ فَلْیَیْقِنْ أَنْ یَحِلَّ بِهِ سَخَطُ الْمَخْلُوقِین؛(2)

 هر که از نافرمانی خدا بپرهیزد، [مردم] از نافرمانی او پرهیز کنند و هر کس خدا را اطاعت کند، [دیگران] از او اطاعت می‌کنند و کسی که از دستورات خالق فرمان برد، هیچ باکی از خشم مخلوقین نخواهد داشت و هر کس خالق را به خشم آورد، او باید بداند که از خشم مردم در امان نخواهد بود

گرت این بندگی تمام شود        چرخ و انجم ترا غلام شود

مقام عبودیت و بندگی آن چنان اهمیت دارد که امیر مؤمنان علی علیه السلام در این زمینه به بندگی خود در برابر خداوند متعال افتخار می‌کرد و می‌فرمود: 

«إِلَهِی کَفَی بِی عِزّا أَنْ أَکُونَ لَکَ عَبْدا وَ کَفَی بِی فَخْرا أَنْ تَکُونَ لِی رَبّا أَنْتَ کَمَا أُحِبُّ فَاجْعَلْنِی کَمَا تُحِبُّ؛(3) پروردگارا! این عزت برای من بس است که بنده تو باشم و بالاترین افتخار برای من آن است که تو پروردگار من باشی. تو همان گونه ای که دوست دارم. پس مرا آن طوری که دوست داری، قرار ده!»

امام هادی(ع)

ریشه ها و نتایج تکبر

در سیره تربیتی امام هادی علیه السلام برای تربیت نفوس و زدودن صفات ناپسند از وجود آدمی به زمینه ها و ریشه های خودپسندی اشاره شده است. آن حضرت می‌فرماید:

 «مَنْ اَمِنَ مَکْرَ اللَّهِ وَ أَلِیمَ أَخْذِهِ تَکَبَّرَ حَتَّی یَحِلَّ بِهِ قَضَاوُهُ وَ نَافِذُ أَمْرِهِ وَ مَنْ کَانَ عَلَی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ هَانَتْ عَلَیْهِ مَصَائِبُ الدُّنْیَا وَلَوْ قُرِضَ وَ نُشِرَ؛(4) هر کس از مکر و مؤاخذه دردناک خداوند، خود را در امان احساس کند، تکبر می‌ورزد، تا این که با قضا و تقدیر خداوند مواجه گردد؛ اما انسانی که بر دلیل روشنی از پروردگارش دست یافته است، مصیبت های دنیا بر او سخت نخواهد بود؛ گرچه قطعه قطعه شده و [اجزاي بدنش] پراکنده شود.»

طبق این رهنمودِ ارزشمند، هر شخصی در راه رسیدن به تکامل و مقام والای انسانیت لازم است که هرگز از وجود خداوند متعال و محاسبه و مؤاخذه اش غفلت نکند. غفلت از خداوند و روز معاد، انسان را به انواع مفاسد دچار می‌کند و در حقیقت از خدا فراموشی به خود فراموشی تنزل یافته، هدف خود را در زندگی گم می‌کند. چنین فرد غافلی از خود هرگز نمی‌پرسد که:

از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود         به کجا می‌روم آخر ننمایی وطنم

اما اگر انسان خود را در پرتو نور الهی قرار دهد و از نسیم رحمت حق بهره ور گردد، هرگز در مقابل حوادث و مصائب دنیوی مغلوب نمی‌گردد؛ چرا که به پشتوانه ای قوی همچون نیروی حق تکیه زده و در حصاری محکم پناه گرفته است.

بنابراین، ریشه مهم لغزش ها، خطاها و آلوده شدن به صفات ناپسند، همان غفلت از خداوند و خود فراموشی است که اشخاص را از رسیدن به اهداف والای انسانی باز می‌دارد.

امام دهم علیه السلام در روایتی دیگر به عواقب زیانبار صفت ناپسند تکبر اشاره کرده و در این مورد هشدار داده و فرموده است: 

«مَنْ رَضِیَ عَنْ نَفْسِهِ کَثُرَ السَّاخِطُونَ عَلَیْهِ؛(5)

 هر کس از خود راضی باشد، غضب کنندگان بر او بسیار خواهند شد.»

صفت تکبر انسان را نه تنها در معرض خشم مردم، بلکه مورد غضب خداوند نیز قرار می‌دهد که در قرآن فرمود: 

«إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْتَکْبِرِینَ»؛(6) «خداوند گردنکشان [و متکبران] را دوست ندارد.»

عذاب جهنم و محرومیت از الطاف الهی از دیگر رهاوردهای تکبر است.

خویشتن را بزرگ می‌بینی؟         راست گفتند یک دو بیند لوچ

در روایت آمده است که روزی حضرت سلیمان بن داود علیهماالسلام امر کرد که تمام پرندگان و انس و جن به همراه او بیرون آمده، در بساط شگفت انگیز سلیمان علیه السلام جای گیرند. دویست هزار نفر از بنی آدم و دویست هزار نفر از جنیان با او بودند. بساط او به قدری بلند شد که صدای تسبیح ملائکه را در آسمان ها شنید. سپس بساط او آن قدر پایین آمد که کف پایش به دریا رسید. در آن حال، ندایی آسمانی به اصحاب سلیمان علیه السلام گفت: اگر در دل فرمانروای شما (سلیمان علیه السلام) ذره ای تکبر بود، بیشتر از آنچه بلند کرده اند، او را به زمین فرو می‌بردند.(7)

ز خاک آفریدت خداوند پاک        پس ای بنده افتادگی کن چو خاک 

تواضع سر رفعت افرازدت            تکبر به خاک اندر اندازدت

امام هادی(ع)
ارزش علم و دانش

کسب علم و دانش از مهم ترین شیوه های رسیدن به قله کمال است و انسان بدون علم ره به جایی نمی‌برد. امام دهم علیه السلام بر این باور بود که برای نیل به مقاصد عالی انسانی لازم است که افراد به دنبال دانش و معرفت باشند؛ چرا که بدون آگاهی هیچ رهروی به مقصد نرسد.

آن رهبر فرزانه در گفتاری ارزشمند می‌فرماید: 

«إِنَّ الْعَالِمَ وَ الْمُتَعَلِّمَ شَرِیکَانِ فِی الرُّشْدِ؛(8)

 دانشمند و دانشجو هر دو در رشد و هدایت شریک‌اند.»

 اگر علماء و متفکران جامعه تلاش نکنند و عموم مردم نیز به دنبال آموزش نباشند، سطح افکار مردم رشد نمی‌یابد و پیشرفت صورت نمی‌گیرد.

شرف و قیمت و قدر تو به فضل هنر و است         نه به دیدار و به دینار و به سود و به زیان

اساسا برای تهذیب نفس و پیمودن راه کمال، علماي اخلاق، معرفت و کسب آگاهی را از عوامل مؤثر در روح و روان آدمی می‌دانند. آری، دانش انسان را به خطرات راه آگاه می‌کند و عظمت و عزت خداوندی را به یاد می‌آورد و انسان شایسته هر قدر علم و دانشش بالاتر باشد، تواضع و صفات حمیده در وجودش بیشتر شکوفا می‌گردد. انسان کمال خواه با معرفت به ناتوانی و مقام پایین خود و اطلاع از عظمت حق و شکوه و جلال کبریایی اش در راه رشد و تهذیب گام برمی دارد.

امام هادی علیه السلام ارزش دانشمندان را بالاتر از خود علم و دانش می‌دانست و می‌فرمود:

 «أَرْجَحُ مِنَ الْعِلْمِ حَامِلُهُ؛(9)

 دانشمند از دانش برتر است.»

 البته علم و دانش بعد از غلبه صفات زشت و فساد افراد تأثیرگذاری اندکی دارد؛ چنان که حضرت علی النقی علیه السلام فرمود: «اَلْحِکْمَةُ لَا تَنْجَعُ فِی الطِّبَاعِ الْفَاسِدَةِ؛(10)

 حکمت در طبیعت های فاسد سودی نمی‌بخشد.»

موقعیت ممتاز مکان های مقدس

در بینش توحیدی اسلام، انسان هر لحظه و در هر زمان و مکان در محضر خداست؛ اما خداوند متعال برای تقرب بیشتر بندگانش و برای آسایش و آرامش آنان، زمان ها و مکان هایی را معین کرده است که ویژگی خاصی دارند.

امام علی النقی علیه السلام با اشاره به موقعیت ممتاز اماکن مقدس فرمود:

«اِنَّ لِلَّهِ بُقَاعا یُحِبُّ اَنْ یُدْعَی فِیهَا فَیَسْتَجِیبُ لِمَنْ دَعَاهُ وَ الْحَیْرُ مِنْهَا؛(11)

 خداوند مکان های مقدسی دارد که دعا در آن جاها را دوست می‌دارد. پس هر کس در آن مکان ها او را بخواند، اجابتش می‌کند و حائر حسینی علیه السلام یکی از آن هاست.»

در این سخن، پیشوای دهم نکات مهمی را مورد توجه قرار داده و به مشتاقان فرهنگ اهل بیت علیهم السلام گوشزد کرده است: نخست به ارزش این مکان های شریف پرداخته و آن ها را بقعه های خدایی نامیده، سپس اهمیت دعا و استجابت آن را در این مکان ها مورد تأکید قرار داده و در آخر، مزار دلربای حضرت سید الشهداء علیه السلام، را از مصادیق بارز بقاع الهی و محل استجابت دعای بندگان شمرده است.

امام هادی علیه السلام در کلام دیگری عظمت بارگاه امام حسین علیه السلام را این گونه بیان می‌کند: «هر کس از منزل خود به قصد زیارت بارگاه حضرت حسین علیه السلام حرکت کند و به نزد فرات برسد و در آنجا غسل کند، از رستگاران نوشته می‌شود و هر گاه به امام حسین علیه السلام سلام کند، از سعادتمندان محسوب می‌گردد و اگر از نماز زیارت فارغ شد، فرشته ای از سوی خداوند متعال به او می‌گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله به تو سلام می‌رساند و می‌گوید: تمام گناهانت بخشوده شد، اعمال را از نو شروع کن!»(12)

امام هادی(ع)

روزگار ناسازگار

گاهی این نکته به ذهن می‌آید که آیا واقعا برخی زمان ها، مکان ها و یا عوامل و حوادث طبیعی در زندگی انسان دخالت دارند؟ آیا بدی و خوبی و شوم بودن را می‌توان به روزها و روزگاران نسبت داد؟ امام هادی علیه السلام پاسخ این پرسش را به یکی از یارانش توضیح داد.

حسن به مسعود می‌گوید: به محضر مولایم حضرت ابوالحسن الهادی علیه السلام رسیدم. در آن روز چند حادثه ناگوار و تلخ برایم رخ داده بود؛ انگشتم زخمی شده و شانه ام در اثر تصادف با اسب سواری صدمه دیده و در یک نزاع غیر مترقبه لباس هایم پاره شده بود. به این خاطر، با ناراحتی تمام در حضور آن گرامی گفتم: عجب روز شومی برایم بود! خدا شرّ این روز را از من باز دارد! امام هادی علیه السلام فرمود: «یَا حَسَنُ هَذَا وَ أَنْتَ تَغْشَانَا تَرْمِی بِذَنْبِکَ مَنْ لَا ذَنْبَ لَهُ؛ 

 ای حسن! این [چه سخنی است که می‌گویی] با این که تو با ما هستی، گناهت را به گردن بی گناهی می‌اندازی! [روزگار چه گناهی دارد!]»

حسن بن مسعود می‌گوید: با شنیدن سخن امام علیه السلام به خود آمدم و به اشتباهم پی بردم. گفتم: آقای من! اشتباه کردم و از خداوند طلب بخشش دارم. امام فرمود:

 ای حسن! روزها چه گناهی دارند که شما هر وقت به خاطر خطاها و اعمال نادرست خود مجازات می‌شوید، به ایام بدبین می‌شوید و به روز بد و بیراه می‌گویید!

حسن گفت: ای پسر رسول خدا!، برای همیشه توبه می‌کنم و دیگر عکس العمل رفتارهایم را به روزگار نسبت نمی‌دهم. امام در ادامه فرمود: «یَا حَسَنُ اِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمُثِیبُ وَ الْمُعَاقِبُ وَ الْمُجَازِی بِالاْءَعْمَالِ عَاجِلاً وَ آجِلاً؛ 

 ای حسن! به طور یقین خداوند متعال پاداش می‌دهد و عقاب می‌کند و در مقابل رفتارها در دنیا و آخرت مجازات می‌کند.»(13)

 شیوه حفظ دوستان

از منظر امام دهم علیه السلام یکی از ویژگی های اولیاي خدا و انسان های صالح عفو و گذشت و پذیرش عذر دیگران است.

ایوب بن نوح می‌گوید: آن حضرت طی نامه ای به یکی از یاران ما که موجب ناراحتی شخصی شده بود، توصیه کرد که برو از فلانی عذر خواهی کن و بگو: «إِنَّ اللَّهَ إِذَا أَرَادَ بِعَبْدٍ خَیْرا إِذَا عُوتِبَ قَبِلَ؛(14) 

اگر خداوند خیر بنده ای را بخواهد، [او را حالتی عطا می‌کند که] هرگاه از او عذر خواسته شد، می‌پذیرد.» تو نیز عذر ما را بپذیر!

برای پاسداری از حریم دوستان نیک نباید در باره آنان سخت گیری کرد، بلکه باید در موارد لغزش و خطایشان عفو و گذشت پیشه کرد و عذرشان را پذیرفت؛ زیرا اگر به بهانه های ساده، انسان دوستان خود را طرد کند و از خود دور سازد، به مرور زمان غریب و تنها خواهد ماند و مخالفانش افزایش می‌یابند؛ در حالی که دوستان خوب بازوی نیرومندی در زندگی افراد به شمار می‌آیند. لقمان حکیم به فرزندش سفارش می‌کرد که: «یَا بُنَیَّ اتَّخِذْ أَلْفَ صَدِیقٍ وَ أَلْفٌ قَلِیلٌ وَ لَا تَتَّخِذْ عَدُوّا وَاحِدا وَ الْوَاحِدُ کَثِیرٌ؛(15) 

فرزندم هزار دوست بگیر و البته هزار کم است و یک دشمن برای خودت درست نکن که یکی هم زیاد است.»

بنابراین، برای رسیدن به سعادت و توفیق در زندگی، انسان باید از دوستان خوب محافظت کند و با اختلاف کوچک و جزئی و لغزش های ساده نباید آنان را از دست بدهد، بلکه شیوه اهل بیت علیهم السلام را در نظر بگیرد و از گناهانشان بگذرد. اگر عذر خواهی کردند، بپذیرد و عفو و گذشت پیشه کند.

سعدی گفته:

با مردم سهل گوی دشوار مگوی          با آن که درِ صلح زند جنگ مجوی

پی نوشت:

1. تحف العقول، ص 482؛ الکافی، ج 1، ص 138.

2. تحف العقول، ص 482.

3. بحارالانوار، ج 74، ص 402.

4. تحف العقول، ص 483.

5. بحارالانوار، ج 69، ص 316.

6. نحل / 23.

7. معراج السعاده، ص 270؛ محجة البیضاء، ج 6، ص 213.

8. کشف الغمه، ج 2، ص 386.

9. اعلام الدین، ص 311.

10. همان.

11. تحف العقول، ص 482.

12. کامل الزیارات، ص344.

13. بحارالانوار، ج 56، ص 2.

14. مستدرک الوسائل، ج 8، ص 329

15. وسائل الشیعه، ج12، ص 16.

مبلغان؛ شماره 74

 تهیه:ح.عسگری

تنظیم:س.آقازاده

پنجشنبه دوازدهم آذر 1388 |

 

عید قربان ، اوج عشق و عرفان

عید قربان ، اوج عشق و عرفان

عید قربان نه یک روز ، که یک راز است . راز این روز ، «خود » دادن و «خدا »دیدن است .

آنان که زلال سپیده را در جام سحر می نوشند ، زمزمه خلوت یار را از زمزم ساغر می نیوشند .

با حبیب عارفانه راز می گویند و عاشقانه نیاز می جویند . بر آستان آفتاب و آستانه محراب ، سبد سبد ستاره شوق می بارند و سبو سبو باده عشق می گسارند. شام را با قیام به بام (بامداد) می رسانند و بام را با صیام ، به شام .شام را با شعف می آغازند و بام را با هدف . به گاه ملال با دل رام و ضمیر آرام در پرنیان آرامش می آرامند و در هنگام اشتغال ،برای تلاش معاش می خرامند. شبانگاهان در چشمه سار مهتاب تن می شویند و از نهال نماز ، یاسمن نیاز می بویند .

در «میقات» اخلاص ، لباس وابستگی را از بر می کنند و «احرام» وارستگی را به بر می کنند . در زلال « زمزم » شوق وضو می سازند و در آذر آرزو می گدازند . اگر اعتکاف در «کعبه» حجاز را نمی توانند ، «طواف » کعبه راز را می دانند . کعبه حجاز را از سنگ وگل می دانند و کعبه راز را از جان و دل . آن کعبه ساخته ابراهیم خلیل است و این پرداخته رب جلیل . حاجیان ، خانه خدا را می طلبند و اینان خدای خانه را . آنان با ناز می روند و اینان با پرواز . 

 «مروه» معرفت را با «سعی» و همت از جفای جان می پیرایند و به «صفا»ی جانان می آرایند . از قصور خود ناخرسنداند و به «تقصیر» پای بند . این گونه اند که «سعی» شان مشکور است و «ذنب»شان مغفور . در وقوف ، واقف می شوند و در «عرفات» ، عارف . در «مشعر» ، شعور را تکریم می کنند و «شعائر» را تعظیم .(ذلک و من یعظم شعائرالله فانها من تقوی القلوب –حج ،33)

در «منا»ی یار ، دل را از مونای اغیار می زدایند و به مینای دلدار می آرایند . از زاری و ذلت در برابر طاغوت ننگ دارند و بر اهریمنان زور و زر و تزویر سنگ می بارند . شیطان را رجیم می دانند و یزدان را ، رحیم .

در قربانگاه نیاز ، حرص و آز را سر می برند و کرکس نفس هوسباز را ، پر .با قربانی این شاهین از غربت زمین می رهند و به قربت رب العالمین می رسند . در عرصه ملکوت ، پر و بال می افشانند و در حریم لاهوت ، بال را هم وبال می دانند . طعم زندگی را از ملاحت فکر می گیرند و طعام را از حلاوت ذکر . با این ، عشق را در می یابند و با آن به سوی معشوق می شتابند . عروس فکرشان برخاسته از باور بکر است و اراسته به زیور ذکر . هستی را با نگاه نماز می نگرند و با قلم راز می نگارند . در نگاهشان نماز ، سرور سپیده است و نور دیده . با نماز می زایند و با نماز می زیند . با نماز جان می گیرند و با نماز می میرند .

"قل ان صلوتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین " 

در نماز از غربت دنیا می نالند و برای «قربه الی الله »می بالند .

از نماز پر و بال می گیرند و شور و حال . این بال و حال ، پروانه خروج از فرش است و عروج بر عرش .

عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست

تا کرد مرا تهی و پر کرد ز دوست

اجزای وجودم همگی دوست گرفت

نامی است ز من بر من و باقی همه اوست

مسلمان حج گزار که در «میقات» وارستگی ، لباس وابستگی را از تن کنده و دل را از عطر دلدار آکنده ، جان را در زلال عشق جانان شسته ، کعبه عشق را نه با پای گل ، که با بال دل« طواف» کرده ، با «سعی»خود از «صفا»ی جان به «مروه» جانان پر کشیده ، اینک در «منا»ی عرفان ، اسماعیل جان را «قربان » و «شیاطین»روزگار را «سنگباران» می کند .

حج ، آیینه تمام نمای اسلام است و لحظه لحظه آن دارای پیام است .

حج ، یافتن «آمال » است و روی برتافتن از «امیال».

هویت انسان چون«صفر»، هیچ و پوچ است . در حج ، خدای احد و واحد است که به این صفرها هویت می بخشد . «صفر»ها بدون «یک»، هیچ اند و با «یک=خدا»همه چیز .

حج ، کندن است و آکندن . کندن دل از گل و آکندن جان با زلال جانان .

حج از انسان وابسته ، مسلمان وارسته می سازد .

حج ، زنجیرهای وابستگی را از پر و بال می گشاید و او را برای اوج گرفتن در آسمان پاکی ها می آراید .

در عرفات ، نهال عرفان به برگ و بار می نشیند و انسان را به تامل می نشاند .

در عرفات ، خون سبز عرفان در رگ های سرخ انسان سرود سپید ایمان می سراید .

حج گزار در محراب عبادت یار ، عبودیت قامت دلدار را قامت می بندد و قائمه حیات را به اقامه مناجات می پیوندد . در «منی» ، رشته وابستگی حج گزار به دنیا باریک تر و به خدا نزدیک تر می شود . در «مشعر»، شور و شعور را به هم می آمیزد و ابشاری از عشق و عرفان بر دشت دل فرو می ریزد . حج گزار در قربانگاه منی ، نه تنها گلوی حرص و آز ، که آرزوی نفس دغلباز را نیز می برد .   

عید فرخند قربان ، اوج عشق و عرفان بر همه آزادگان جهان مبارک باد .

                                                                        نوشته : سیدعلیرضا شفیعی مطهر

جمعه ششم آذر 1388 |

 

پای منبر امام محمد باقر(ع)

پای سخن امام باقر علیه السلام

السلام علیک یا محمد بن علی، ایها الامام الباقر، یابن رسول الله

 

 

 

 

 

تنظیم برای تبیان: سید پیمان صابری

 

سه شنبه سوم آذر 1388 |

 

ره آورد یک تامل

                  ره آورد یک تامل

   دیروز برای تعویض گواهی نامه رانندگی ناگزیر از معاینه چشم بودم . بنابراین ساعتی را در سالن انتظار چشم پزشکی بیمارستان امام سجاد(ع) در بهار شمالی گذراندم . در این سالن معمولا حدود ۳۰- ۴۰نفر همیشه در انتظارند . به دیگر سخن اگر تعداد را ۳۰نفر ، انتظار هر نفر را يك ساعت و ساعت كار هر روز را ۸ساعت فرض كنيم ، در هر روز ۳۰ * ۱ * ۸ =۲۴۰ نفر ساعت از اوقات مردم تنها در اين سالن تلف مي شود !! 

با خود انديشيدم اگر متوليان امور فرهنگي جامعه يا مسئولان اين بيمارستان ذره اي دغدغه كار فرهنگي مي داشتند ، و بر اتلاف عمر مردم دل مي سوزاندند ، مي توانستند براي پرباركردن و عدم اتلاف وقت مردم كتاب ها ، مجلات و روزنامه ها و ديگر خواندني هاي مناسب فراهم كنند و بدين وسيله گامي در تنوير افكار و رشد فرهنگي مردم بردارند.

     ( البته من چندي پيش طرحي به نام " فرهنگ انديشان " در همين جا ارائه كردم و هنوز براي اجراي آن منتظر ياران و ياوراني هستم ! اما....)

     براي عدم اتلاف وقت خودم هرچه گشتم ، متاسفانه هيچ خواندني در اطراف نيافتم . ناگزير تكه كاغذي در جيبم يافتم و اين ابيات از ذهنم بر صفحه كاغذ تراويد. تاچه قبول افتد و چه در نظر آيد؟!!

       هركه دانا شد توانا مي شود             هركه علم آموخت بينا مي شود

       فكر با انديشه زيبا مي شود               مغز با انديشه احيا مي شود  

       فكر كن تا جان تو روشن شود               فكر كن تا خارها گلشن شود

         فكر پويا عمر جاويد آورد                        فكر نو بر چشم ها ديد آورد

       زندگي در پويش انديشه هاست             رشد در رويش ز عمق ريشه هاست

       در جمود فكر مي ميرد بشر                    آن كه ره پويد چو حيواني است شر

        فكر نو نور است جان تاريكزار                 فكر بي پويش غمين و خوار و زار ...

                                                                 (  تهران، ۱۷/۸/۸۸)

دوشنبه هجدهم آبان 1388 |

 

براي ميثم و پريسا

برای میثم* و پریسا**  

دیشب مراسم جشن ازدواج پسرم سید میثم بود. دلم می خواست آرزوهای قلبی یک پدر را برای فرزندانش در قالب سروده هایی به تصویر کشم . این ابیات را سرودم و در آن جشن برای مهمانان گرامی خواندم . برخی از مهمانان عزیز نسخه ای از شعر را می خواستند . به ايشان قول دادم در وب نامه مي گذارم . اكنون در راستاي اجراي قول خود سروده هاي زير را تقديم مي دارم :

ماهتاب است و شب است و ماه مهر

ماه نور افشاند از اوج سپهر

آبشار نقره گون ماهتاب

عشق می بارد چو آب و آفتاب

در شبی فرخنده و روزی سپید

انفجار عشق وصلت آفرید

در سپهر عشق مهری بر دمید  

 بر دل دلدادگان نوری رسید

عشق آمد قلب ها را نرم کرد  

 نور وصلت زندگی را گرم کرد  

غنچه عشق" پریسا" یی شکفت  

 عطر این گل را دگر نتوان نهفت

عطر این گل چون ز قید راه رست 

بر نهانگاه دل میثم نشست

در شبی خوش چون پگاه کوهسار  

 رشته پیوندشان شد استوار

دخترم !گل؟ نه ! زگل هم بهتری  

 نه " پریسا "کز پری هم برتری

خاندانی که " هنر" را" پیشه" کرد  

 بذر حق در قلب هاشان ریشه کرد

"میثم"من! با "پریسا" گرم باش  

 گر درشتی هم کند تو نرم باش

نور چشمم !همسرت را دوست دار  

 دل بگیر از هر کس و بر او سپار

همسرت چشم و چراغ خانه است  

 روشنی بخش دل و کاشانه است  

چون پریسا شمع بزم زندگی است  

 گر تو پروانه شوی ارزندگی است

 دختر خوبم ! پریسا جان من !  

 مهربانی کن تو با جانان من 

قلب میثم پاک و سبز و باصفاست  

 پر ز مهر عشق و ایمان و وفاست

با دل میثم پر از احساس باش  

 در حریم عشق پاکش یاس باش

زندگی سنگی است بر امواج آب  

 تا که درهم بشکند وهم سراب

زندگی پرواز یک پروانه است  

 سوز و ساز عاشقی جانانه است

قلبتان را پر کنید از عشق و مهر 

نور افروزید بر اوج سپهر 

                              شفیعی مطهر- تهران - مهرماه ۸۸ 

*   دكتر سيد ميثم شفيعي مطهر ، پسر دوم من در ۱۷ شهريور ۱۳۵۷ متولد شد . پس از تحصيلات ۱۲ ساله ابتدايي ، راهنمايي و متوسطه در هفت شهر در كنكور سراسری سال ۱۳۷۴ با رتبه خوبي در رشته پزشگي دانشگاه اصفهان قبول شد . او پس از اخذ دكترا در آزمون تخصصي دستياري در بين ۱۲۶۰۰نفر پزشك كشور رتبه اول كشور را به دست آورد . اكنون پس از فراغت از تحصيل در استان كرمان به كار اشتغال دارد.

** خانم دكتر پريسا هنرپيشه فرزند آقاي دكتر علي هنرپيشه پزشک متخصص و عضو هیئت علمی دانشگاه پزشکی کاشان در ۳۰مرداد ماه ۱۳۶۰ متولد شد . تحصیلات ابتدایی ، راهنمايي و متوسطه را در تهران و كاشان گذراند . در سال ۱۳۷۹ در آزمون سراسري شركت كرد و با رتبه خوبي در دانشگاه علوم پزشكي كاشان قبول شد . وي در سال ۱۳۸۶ پس از فراغت از تحصيل و ازدواج هم اكنون زندگي تازه اي را در كنار شريك زندگي خويش آغاز مي كند.

سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 |

 

بخش هايي از وصيت نامه اميرمومنان علي عليه السلام

بخش هايي از وصيت‌نامه حضرت علي(ع) -قسمت دوم

 

چاپ
دیروز بخش هایی از وصیت نامه تحول آفرین امیرالمومنین علی علیه السلام را تقدیم کردم . امروز بخش های دیگری از آن را با هم بخوانیم:


اوصيکما بتقوي الله و ان لا تبغيا الدنيا و ان بغتکما و لا تاسفا علي شي‏ء منها زوي عنکما و قولا بالحق و اعملا للاجر و کونا للظالم خصما وللمظلوم عونا.

شما را به تقوي وترس از خدا سفارش مي‏کنم واين که در پي دنيا نباشيد، گرچه دنيا به سراغ شما آيد وبر آنچه از دنيا از دست مي‏دهيد، تاسف مخوريد. سخن حق را بگوييد وبراي اجر وپاداش (الهي) کار کنيد ودشمن ظالم وياور مظلوم باشيد.

اوصيکما وجميع ولدي واهلي و من بلغه کتابي بتقوي الله و نظم امرکم وصلاح‏ذات بينکم، فاني سمعت جدکمصلي الله عليه و آله و سلم يقول:«صلاح ذات البين افضل من عامة الصلاة والصيام‏».

من، شما وتمام فرزندان وخاندانم وکساني را که اين وصيتنامه‏ام به آنان مي‏رسد به تقوي وترس از خداوند ونظم امور خود واصلاح ذات البين سفارش مي‏کنم، زيرا که من ازجد شما صلي الله عليه و آله و سلم شنيدم که مي‏فرمود:

اصلاح ميان مردم از يک سال نماز وروزه برتر است.

الله الله في الايتام فلا تغبوا افواههم ولا يضيعوا بحضرتکم. 

والله الله في جيرانکم فانهم وصية نبيکم.ما زال يوصي بهم حتي ظننا انه سيورثهم.

خدا را خدا را در مورد يتيمان; نکند که گاهي سير وگاهي گرسنه بمانند; نکند که در حضور شما، در اثر عدم رسيدگي از بين بروند.
خدا را خدا را که در مورد همسايگان خود خوش رفتاري کنيد، چرا که آنان مورد توصيه وسفارش پيامبر شما هستند. وي همواره نسبت‏به همسايگان سفارش مي‏فرمود تا آنجا که ما گمان برديم به زودي سهميه‏اي از ارث برايشان قرار خواهد داد.

والله الله في القرآن لا يسبقکم بالعمل به غيرکم.

و الله الله في الصلاة فانها عمود دينکم.

و الله الله في بيت ربکم لا تخلوه ما بقيتم فانه ان ترک لم تناظروا.

خدا را خدا را در توجه به قرآن; نکند که ديگران در عمل به آن از شما پيشي گيرند. خدا را خدا را در مورد نماز، که ستون دين شماست.

 خدا را خدا را در مورد خانه پروردگارتان; تا آن هنگام که زنده هستيد آن را خالي نگذاريد، که اگر خالي گذارده شود ،مهلت داده نمي‏شويد وبلاي الهي شما را فرا مي‏گيرد.

والله الله في الجهاد باموالکم وانفسکم و السنتکم في سبيل الله. 

وعليکم بالتواصل والتباذل واياکم والتدابر و التقاطع. 

لا تترکوا الامر بالمعروف و النهي عن المنکر فيولي عليکم شرارکم ثم تدعون فلا يستجاب لکم.

خدا را خدا را در مورد جهاد با اموال وجان ها وزبانهاي خويش در راه خدا. 

وبر شما لازم است که پيوندهاي دوستي ومحبت را محکم کنيد وبذل وبخشش را فراموش نکنيد واز پشت کردن به هم وقطع رابطه برحذر باشيد. 

امر به معروف ونهي از منکر را ترک مکنيد که اشرار بر شما مسلط مي‏شوند وسپس هرچه دعا کنيد مستجاب نمي‏گردد.

سپس فرمود:

اي نوادگان عبد المطلب، نکند که شما بعد از شهادت من دست‏خود را از آستين بيرون آوريد ودر خون مسلمانان فرو بريد وبگوييد اميرمؤمنان کشته شد واين بهانه‏اي براي خونريزي شود.
...الا لا تقتلن بي الا قاتلي. انظروا اذا انا مت من ضربته هذه فاضربوه ضربة بضربة، و لا تمثلوا بالرجل، فاني سمعت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم يقول:

«اياکم و المثلة و لو بالکلب العقور».

آگاه باشيد که به قصاص خون من تنها قاتلم را بايد بکشيد. بنگريد که هرگاه من از اين ضربت جهان را بدرود گفتم ، او را تنها يک ضربت‏بزنيد، تا ضربتي در برابر ضربتي باشد. وزنهار که او را مثله نکنيد(گوش وبيني واعضاي او را نبريد)، که من از رسول خدا شنيدم که مي‏فرمود: 

«از مثله کردن بپرهيزيد، گرچه نسبت‏به سگ گزنده باشد».

منبع:بازیاب

یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 |

 

پويش راه علي(ع) ، خداوندگار سخن در اين عصر سترون

                 به نام خدای غیاث المستغیثین

اکنون دیگر علی(ع) در میان ما نیست. اما میراث گرانبهای او ، شيوه زندگي ، حكومت و رهنمودهاي او براي رهروان او در برابر ما گشوده است. اگر علي نيست ، راه علي باز است .  

ضمن عرض تسلیت به مناسبت این ايام و لیالی جانسوز و جگرافروز ، آخرين سفارش هاي تحول آفرين و بنيادين آن پيشواي راستين به همه انسان هاي حق جو و حقيقت پوي تاريخ تقديم مي شود .

 اين شما و اين گزيده اي از عصاره رهنمودهاي او در واپسين لحظات عمر پر بركت او ، وصاياي آن حضرت به شما و من !التماس دعا !

وصيت‎نامه حضرت علي عليه‎السلام

در آخرين لحظات عمر

ضريح مطهر حضرت علي عليه السلام

از وصاياى حضرت علي عليه‎السلام در واپسين دم حيات مى‎توان به وصيت گهربار ذيل اشاره نمود.

بسم الله الرحمن الرحيم 

اين آن چيزى است كه على پسر ابوطالب وصيت مى‎كند: به وحدانيت و يگانگى خدا گواهى مى‎دهد و اقرار مى‎كند كه محمد بنده و پيغمبر اوست، خدا او را فرستاده تا دين خود را بر ديگر اديان پيروز گرداند. همانا نماز، عبادت، حيات و زندگانى من از آن خداست. شريكى براى او نيست، من به اين امر شده‎ام و از تسليم شدگان اويم .

فرزندم حسن! تو و همه فرزندان و اهل بيتم و هر كس را كه اين نوشته من به او رسد ، به امور ذيل توصيه و سفارش مى‎كنم :

1- تقواي الهى را هرگز از ياد نبريد، كوشش كنيد تا دم مرگ بر دين خدا باقى بمانيد.

2- همه با هم به ريسمان خدا چنگ بزنيد، و بر مبناى ايمان و خداشناسى متفق و متحد باشيد و از تفرقه بپرهيزيد، پيغمبر فرمود: اصلاح ميان مردم از نماز و روزه دائم افضل است و چيزى كه دين را محو مى‎كند، فساد و اختلاف است .

3- ارحام و خويشاوندان را از ياد نبريد، صله رحم كنيد كه صله رحم حساب انسان را نزد خدا آسان مى‎كند.

4- خدا را! خدا را!  درباره يتيمان، مبادا گرسنه و بى سرپرست بمانند.

5- خدا را! خدا را! درباره همسايگان، پيغمبر آن قدر سفارش همسايگان را فرمود كه ما گمان كرديم مى‎خواهند آن ها را در ارث شريك كند.

6- خدا را! خدا را! درباره قرآن؛ مبادا ديگران در عمل كردن، بر شما پيشى گيرند.

7- خدا را! خدا را! درباره نماز؛ نماز پايه دين شماست .

8- خدا را! خدا را! درباره كعبه، خانه خدا، مبادا حج تعطيل شود كه اگر حج متروك بماند، مهلت داده نخواهد شد و ديگران شما را طعمه خود خواهند كرد.

9- خدا را! خدا را! درباره جهاد در راه خدا، از مال و جان خود در اين راه مضايقه نكنيد.

10- خدا را! خدا را! درباره زكات؛ زكات آتش خشم الهى را خاموش مى‎كند.

11- خدا را! خدا را! درباره ذريه پيغمبرتان، مبادا مورد ستم قرار گيرند.

12- خدا را! خدا را! درباره صحابه و ياران پيغمبر، رسول خدا (صلى الله عليه و آله) درباره آن ها سفارش كرده است .

13- خدا را! خدا را! درباره فقرا و تهيدستان، آن ها را در زندگى شريك خود سازيد.

14- خدا را! خدا را! درباه بردگان، كه آخرين سفارش پيغمبر درباره اين ها بود.

15- در انجام كارى كه رضاى خدا در آن است بكوشيد و به سخن مردم (در صورتي كه مخالف آن هستند) ترتيب اثر ندهيد.

16- با مردم به خوشى و نيكى رفتار كنيد ، چنان كه قرآن دستور داده است .

17- امر به معروف و نهى از منكر را ترك نكنيد؛ نتيجه ترك آن اين است كه بدان و ناپاكان بر شما مسلط خواهند شد و به شما ستم خواهند كرد، آنگاه هر چه نيكان شما دعا كنند، دعاى آن ها برآورده نخواهد شد.

18- بر شما باد كه بر روابط دوستانه ما بين خويش بيفزاييد، به يكديگر نيكى كنيد، از كناره‎گيرى و قطع ارتباط و تفرقه و تشتت بپرهيزيد.

19- كارهاى خير را به مدد يكديگر و به اتفاق هم انجام دهيد، از همكارى در مورد گناهان و چيزهايى كه موجب كدورت و دشمنى مى‎شود، بپرهيزيد.

20- از خدا بترسيد كه جزا و كيفر خدا شديد است .

خداوند همه شما را در كنف حمايت خود محفوظ بدارد و به امت پيغمبر توفيق دهد كه احترام شما (اهل بيت) و احترام پيغمبر خود را پاس بدارند. همه شما را به خدا مى‎سپارم . سلام و دورد حق بر همه شما ... .(1)  

از علامه اميني پرسيدم: آخرين ذكرى كه على عليه‎السلام بر زبان مبارك جارى فرمود چه بود؟

مى‎فرمايد: بعضى مى‎گويند پس از وصيتى كه ذكر آن رفت امام علي عليه‎السلام لحظه‎اى بيهوش شد و چون به هوش آمد، ديگر سخنى جز " لا اله الا الله " از حضرت شنيده نشد تا جان به جان آفرين تسليم فرمود.

 بعضى ديگر گفته‎اند:(2) آخرين فرمايش ايشان اين آيه شريفه بود: 

و من يعمل مثقال ذره خيراً يره و من يعمل مثقال ذره شرا يره.(3)

البته گروهى ديگر ذكر كرده‎اند(4) كه حضرت ابتدا به فرشتگان خدا سلام داد، سپس اين آيات را زمزمه فرمود كه: 

 المثل هذا لليعمل العاملون،(5) يعنى براى چنين لحظاتى بايد عمل كرده و بكوشند. 

 و ان الله مع الذين اتقوا و الذين هم محسنون (6) يعنى خدا با مردمى است كه عمر خود را به تقوا و پرهيزكارى گذراندند و مردمى كه همواره كار نيك مى‎كنند. 

آنگاه در واپسين دم حيات فرمود: 

 اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريک له و اشهد ان محمد عبده و رسوله .

 

پي‎نوشت‎ها:

1- مقاتل الطالبين، صص 44 – 28، ابن اثير، ج 3، صص 197 – 194، مروج الذهب، ج 2، صص ‍ 44 –40 .

2- انساب الاشراف، ص 499.

3- زلزال /8 – 7 .

4- بعثت، غدير، عاشورا/ مهدى، محمدرضا حكيمى، ص 84 .

5- صافات / 60 .

6- نحل/ 129 .

 

برگرفته از کتاب شبى در پايتخت بهشت، بيژن شهرامى .

گروه دين و انديشه تبيان، هدهدي .

 

شنبه بیست و یکم شهریور 1388 |

 

شب شهادت مولا علي(ع) ، شب قدر و سالروز درگذشت آيت الله طالقاني

           علی جان !

 

امروز بیستم ماه مبارک رمضان و شب قدر و شب شهادت مولا علی علیه السلام است. ضمن عرض تسلیت و آرزوی قبولی طاعات و عبادات ، از همه شما التماس دعا دارم.

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir 

 آیت الله طالقانی(ره) روحانی راستین اسلام

امروز ۱۹ شهریور ماه و  سال روز درگذشت نابهنگام آیت الله سید محمود طالقانی است . او که در سال ۱۲۸۵ به دنیا آمده بود در ۱۹ شهریور سال ۱۳۵۸ در حالی که همه از بند رسته های دوران حاکمیت استبداد دل به اندیشه های راهگشای او بسته بودند ، به طور ناگهانی و نا باورانه خبر پر کشیدن این پرستوی مهاجر را شنیدند . پدر ایشان نیز یک روحانی بود،  ولی از ساعت سازی ارتزاق می کرد .

     برای آشنایی بیشتر با اندیشه های مترقیانه این اندیشمند مسلمان و مفسر قرآن ضمن بزرگداشت نام و یاد ایشان برگزیده ای از سخنانشان را در موقعیت های مختلف به بررسی می نشینیم :

    " فرزندان من ! نمی خواهم مبارزه گروه های مختلف را نادیده بگیرم . شما فرزندان من هستید . من دلم برای شما می تپد . در زندان از هر گروه که می شنیدم جلوی تیر گذاشته اند، مثل این که به قلب من تیر می زدند ." 

(از آزادی تا شهادت- ص۶۵)

     شما می توانید یک خانواده سالم تشکیل بدهید . این کار استبداد و استعمار است که همه با نظر وحشت و بدبینی به هم نگاه می کنند . ما یک خانواده هستیم و باید با هم بسازیم . اختلافات در حد یک خانواده باشد  نه بیشتر . "  (همان- ص۱۰۰)

         " اگر این محیط آزادی را قدردانی نکنیم و آن را محیط عقده گشایی و عناد و به هم ریختگی و موضع گیری قرار بدهیم ، نتیجه اش پیدایش مستبدین است . " (همان -ص۲۷۱)

      " این آن را تکفیر می کند . این به آن می گوید:"مرتجع" و آن به این می گوید: "انحرافی!"....باید از همان قدم اول پرچم رحمت را بلند کنیم. " (همان - ص۲۱۷)

     " هیچ حزب و جمعیتی هم حق ندارد برای خودش سهم بزرگ تری در نظر بگیرد و  این جهت حکومت را در انحصار خود بگیرد ." (همان- ص۶۷)

     "مکتب پرستی یک نوع بت پرستی است." (همان- ۳۲)

    " این ملت دنبال مکتب نیست ، دنبال آزادی است . " (همام- ص۴۵)

    " اگر این ایده ئولوژی بت شد ، خودش مخرب است ." (همان- ص۵۶)

    "روشنفکران ما دچار شرک مترقی هستند." (سروش -۲۱)

    " مسائل اجتماعی و مسائل انسانی با فرمول حل نمی شود . دانشگاهی های ما و طلبه های ما همه اش دچار فرمول اند ."   (از آزادی تا شهادت- ص۱۸۰)

     آیت الله طالقانی آرزو داشت روحانیان روزی مسئولیت های اجرایی را ترک گویند( به جز موارد استثنایی) و به مساجد برگردند و بر کارها نظارت نمایند.

(همان- صص ۴۳۹- ۴۶۹)

   ایشان در سال ۱۳۳۴نوشت : "

      " هر مسئله و طرح و مرام اجتماعی که خودسران را محدود نماید  و جلوی اراده آنان را بگیرد ، قدمی به هدف پیامبران و اسلام نزدیک تر است . ولی مقصود نهایی نیست . مشروطیت و دموکراسی و سوسیالیسم همه این ها به معنای درست و حقیقی خود گام هایی پی در پی است که ما را به نظر نهایی نزدیک می نماید."           ( مقدمه " تنبیه الامه و تنزیه المله" -ص۱۰) 

       و در سال ۱۳۵۸ نوشت :

     "  هر انقلاب علیه ظلم  علیه استبداد و علیه استعمار در هر کجای دنیا که باشد، از نظر ما یک انقلاب اسلامی است . چرا که روح اسلام در جهت رفع ظلم از همه انسان ها و مظلومین است." (از آزادی تا شهادت- ص۲۶۳)

       " اگر مخالفین نیامدند از آن ها دعوت کنید تا مجلس قانون اساسی یک بعدی نباشد . " (سروش-۲۱)

       " حکومت اسلامی بر مبنای آزادی و دموکراسی است و کمونیست ها هم در گفتن مسائلشان و هم در تشکیلاتشان آزاد هستند ." (از آزادی تا شهادت- ص۶۴)

      " شما جوانان هر مسلکی که دارید فطرتتان پاک است . ایرانی اصیل هستید . همه این ها را من می دانم . بهتر از خودت می دانم . سال ها با تو بوده ام . ای جوان مذهبی ! کمونیست! می دانم دردت چیست." ( همان -  ص ۴۵)

     او حتی کمونیسم را مولود استبداد سیاسی و اجتماعی و دینی می دانست .    (سخنرانی فیضیه -سروش-۲۱)

       " قرآن و مراجع دینی می خواهند شخصیت زنان حفظ شود . مسئله این است . هیچ اجباری در کار نیست. مسئله محدود کردن زن ها نیست . مسئله چادر نیست . حالا این که روسری سر کنند یا نکنند . باز هم هیچ کس اجباری در این کار نکرده است . اجباری حتی برای زن های مسلمان نیست . چه اجباری؟! وقتی نسبت به آن ها این طور نیست برای اقلیت های مذهبی مسیحی  زردشتی و یهودی ( که البته خود مقید به حجاب روی همان سنن ایرانی که از قبل بوده هستند) برای آن ها اجباری نیست ." (از آزادی تا شهادت-صص۱۰۹ -۱۱۲) 

       " در مکتب های شرق و غرب اقتصاد حاکم برآزدی است ، ولی در اسلام آزادی حاکم بر اقتصاد است ." (همان-ص۴۶۴)

     " ما هیچ وقت در اسلام نمی توانیم تحمل کنیم که استبداد جایش را به یک حزب و یا استبداد دیگری بدهد. " ( همان-ص۷۸)

     آیت الله طالقانی  بر این باور پای می فشرد که :

      " هیچ کس نباید چنین ادعایی کند که آنچه می گوید و می اندیشد مطابق واقع است ."

      " شماها که حرف های مرا گوش می کنید، نباید تعبدا قبول کنید . شما مسئولید و باید بگویید اینجا اشتباه کردی ."

       دکتر علی گلزاده غفوری معتقد بود : 

 " آرزوی کامل طالقانی این بود که یک اسلام بی متولی نشان دهد ."(سروش-۲۱)

      طالقانی می گفت: " اسلام با تنگ نظری درست در نمی آید." (سروش-۲۱۹ )

      "  سینه مستبد با اراده خدا تضاد دارد ." ( از آزادی تا شهادت-ص۲۴۶)

       طالقانی در واپسین خطبه نماز جمعه تهران گفت :

        "...خودخواهی و خودرایی را کنار بگذاریم . گروه خواهی  فرصت طلبی و تحمیل عقیده یا خدای نخواسته استبداد زیر پرده دین را کنار بگذاریم و بیاییم با مردم  با درد مندها  رنج کشیده ها و با محروم ها هم صدا شویم . " (همان-ص۳۱۹)

در صورت تمايل در اين لينك به وبلاگ حكايات حكيمانه نمره دهيد:

 http://weblogebartar.mihanblog.com/

پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 |

 

جوشش خون لاله در میدان ژاله

                  جوشش خون لاله در میدان ژاله

اینجا میدان ژاله است ، ميدان يورش رجاله ها بر لبخند لاله ها.

اينجا ميدان رويارويي رگبار تير است بر گل نغمه هاي تكبير.                                        

اينجا نمايشگاه عظيم شرافت بشر است در برابر شرارت شر .

اينجا محل انتشار عطر توحيد است از لب هاي شكوفه هاي شهيد .

اينجا فرودگاه تندرهاي شور و نشور است از بلنداي مناره هاي نور .

اينجا ميدان مصاف دنائت است با مناعت و عرصه تاخت و تاز عصاره عداوت و قساوت است بر اسوه هاي استقامت و سخاوت .

اينجا صداي شكستن بلور بغض ها فضا را انباشته و پرچم هاي خشم و خروش بر فراز گلدسته هاي قيام برافراشته است.

در اينجا هديه سرخ گلوله هاي سرب شاهي براي قلب هاي عاشقان الهي ، لحظه ها را خونين و ثانيه ها را عطرآگين كرده است .

در اينجا گل قرب الهي با نسيم سرب شاهي شكفته مي شود و غنچه قرابت با شميم شهادت .

در اينجا سينه سرخان عاشق در زلال خون شقايق پر مي شويند و خون چكان تا خلوتگاه خورشيد پر مي كشند .

در اينجا سنگيني بار فاجعه ، پشت واژه ها را مي شكند و حجم وسيع مصيبت ، گستره گسترده كلمات را مي آگند.

در اينجا آن قدر بذرهاي جمال در دل خاك نهفت كه نمي دانم فردا - در بهار آزادي - چقدر گل هاي كمال بر فراز خاك خواهد شكفت ؟!

چه طراوت ها كه به غارت رفت ! و چه لطافت ها كه گرفتار شقاوت شد!! 

   در يوم الله هفده شهريور ۵۷ فرياد " استقلال ، آزادي ، جمهوري اسلامي " با خون شهيدان رنگين شد و با شميم عشق ، عطرآگين.

در هفدهم شهريور ۱۳۵۷ تظاهرات ميليوني آزادي خواهان مسلمان در ميدان ژاله (شهدا) به وسيله مزدوران گارد شاهي به خون كشيده شد و عده بسياري از هم ميهنان ما به شهادت رسيدند . گرچه سيماي اين جمعه را سياهي ستم شاه سياه كرد - جمعه سياه - ولي روي ديگر اين سكه ، سرخي خون شهيدان بود كه اين روز را به نام " جمعه خونين " در تاريخ ثبت كرد . 

ضمن گرامي داشت ياد سرخ شهيدان به خون خفته هفده شهريور ، موفقيت و پيروزي همه رهروان راه سبز شهيدان و رسانيدن كلام و ابلاغ پيام اين عزيزان را از درگاه خداوند متعال و معبود لايزال مسئلت دارم .

سه شنبه هفدهم شهریور 1388 |

 

رمضان نور و فيضان سرور

 

 

 

        

              رمضان نور و فیضان سرور

یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم لعلکم تتقون

                                                                         (بقره ، ۱۸۳)

اي اهل ايمان ! روزه بر شما واجب شده همان گونه كه بر پيشينيان شما واجب شد ، شايد تقوي پيدا كنيد .

چه دلنشين است شكفتن گل تكبير بر فراز شاخساران مناره هاي منير !

چه دلنواز است دسته گل هاي اذان از فراز گلدسته هاي ايمان !

چه روح بخش است عطر روحاني نسيم نجواگر پيچيده در كوچه باغ هاي سحر !

چه سكرآفرين است هواي عطرآگين پنجره هايي كه در سحرگاهان به بوستان صفا و صداقت گشوده مي شود !

چه سعادت آفرين است افروختن چراغ تقوي در دل و طرد غير خدا از اين منزل !

چه مشكبيز است نفس مشكبوي روزه داران و چه عنبر آميز است گل روي ايشان!

چه رمزآميز است راز روزها و روزه هاي مشكبيز رمضان و شبح شب هاي شورانگيز آن !

چه طراوت بخش است تراوش آواي تلاوت قرآن از حنجره پنجره هاي روشن سحرگاهان !

چه فرح بخش است پرواز بشر در آغاز سحر از ملك تا ملكوت و از لوت تا لاهوت!

چه دلخراش است انشقاق سيماي سيمين بدر در شب هاي خون رنگ قدر!

...و چه جانكاه است اندوه ماه منور منشق در محراب عبوديت حق !

رمضان ، ماهي است كه هر لحظه اش حامل هودجي از هور و محملي از نور است .

عطر ثانيه ها در طول زمان مي پراكند و عرض زمين را مي آگند .

در اين ماه از در و ديوار شهر شميم شفابخش شوق حق مي تراود و نسيم نوازشگر نماز و نيايش قادر مطلق مي وزد.

در كوچه هاي شهر ، جويباران جمال و جلال حق در جريان است و نهرهاي رحمت و مغفرت در سيلان .

در اين ماه درهاي بهشت را به روي دنيا گشوده اند و فرشتگان دامن دامن شكوفه هاي شفاعت و سبدسبد رياحين رحمت بر سر و روي عالميان نثار مي كنند.

در اين ماه خار كينه ها در دشت سينه ها مي خشكد و آيين محبت در آيينه فطرت ريشه مي كند . گياه رذايل در كشتزار دل مي پژمرد و غنچه هاي فضايل در باغچه اين منزل مي شكفد .

در رمضان ، مومنان ، ايثار نثار مي كنند و علي(ع) ، ثار !

پذيرش دعوت " الله " در ضيافت" الله "، در شهر " الله "بر خلق " الله " مبارك باد !

                                                                              شفیعی مطهر

دوشنبه دوم شهریور 1388 |

 

سه دوبیتی / غم من -الماس اشک - ققنوس

غم من

     در کنج دلم ظلمت غم جایگزین شد

     جای شعف و شادی و امید غمین شد

     ویرانه نمودم دل آباد و خوشم را 

     اما غم من نرفت و ویرانه نشین شد 

      الماس اشک

   امشب گرفته غم دل چون آبگینه ام

   گویی فلک گرفته به دل بغض و کینه ام

   سر می نهم ز درد چو بر شانه های شب

   الماس اشک می شکند سنگ سینه ام 

     ققنوس 

    بسوز امروز ای ققنوس مظلوم !

   که از سوز تو عدل و داد خیزد

   به فردا از دل خاکستر تو

     هزاران خوشه فریاد خیزد

                                                  (سراینده :شفیعی مطهر)

چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 |

 

بخشی از " وصیت نامه من "

بخشی از« وصیت نامه من » 
 
نمی دانم چرا هرگاه این جاودانه سروده زنده یاد فریدون مشیری (نسیمی از دیار آشتی ) را می خوانم احساس می کنم بخشی از وصایای خودم را برای نسل های پس از خود مرور می کنم . 
گرچه خود را چونان پشه ای می دانم که لحظات کوتاه عمرم را بر شاخساری از درخت چنار بزرگ دنیا نشسته ام و وقتی می خواهم از این بوستان و این درخت پر بکشم و به دیار دیگر روم به چنار می گویم:
- ببخشید اگر سنگینی من لحظاتی تو را خسته کرد ...
...و چنار در پاسخم می گوید:
- ای پشه خرد و کوچک ! نه آمدنت را احساس کردم و نه رفتنت را !!!
 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir
 
این شعر را می توانید از اینجا بشنوید(منبع:کتابخانه گویا):
 
                      نسیمی از دیار آشتی

باری، اگر روزی کسی از من بپرسد
«چندی که در روی زمین بودی چه کردی»؟
من، می گشایم پیش رویش دفترم را
گریان و خندان، بر می افرازم سرم را
آنگاه، می گویم که: بذری" نو فشانده" ست.
تا بشکفد، تا بر دهد، بسیار مانده است.
در زیر این نیلی سپهر بی کرانه
چندان که یارا داشتم، در هر ترانه
نام بلند عشق را تکرار کردم
با این صدای خسته، شاید، خفته ای را
در چار سوی این جهان بیدار کردم

من مهربانی را ستودم
من با بدی پیکار کردم
«پژمردن یک شاخه گل» (۱)را رنج بردم
«مرگ قناری در قفس»(۲) را غصه خوردم
وز غصه مردم شبی صدبار مردم.

شرمنده از خود نیستم گر چون مسیحا،
آنجا که فریاد از جگر باید کشیدن؛
من، با صبوری، بر جگر دندان فشردم!

اما اگر پیکار با نابخردان را
شمشیر باید می گرفتم
بر من نگیری، من به راه مهر رفتم.
در چشم من، شمشیر در مشت،
یعنی کسی را می توان کشت!

در راه باریکی که از آن می گذشتیم،
تاریکی بی دانشی بیداد می کرد!
ایمان به انسان، شبچراغ راه من بود!
شمشیر دست اهرمن بود!
تنها سلاح من در این میدان سخن بود!

شعرم اگر در خاطری آتشی نیفروخت
اما دلم چون چوب تر، از هر دو سر سوخت
برگی از این دفتر بخوان، شاید بگویی:
- آیا که از این می تواند بیشتر سوخت!؟

شب های بی پایان نخفتم
پیغام انسان را به انسان، باز گفتم
حرفم، نسیمی از دیار آشتی بود
در خارزار دشمنی ها
شاید که توفانی گران بایست می بود
تا برکند بنیان این اهریمنی ها،

پیران پیش از ما نصیحت وار گفتند:
-«دیر ست.. دیر ست...
تاریکی روح زمین را
نیروی صد چون ما، ندایی در کویرست!
«نوحی دیگر می باید و توفان دیگر»(۳)

«دنیای دیگر ساخت باید
وز نو در آن انسان دیگر»!(۴)
 

اما هنوز این مرد تنهای شکیبا
با کوله بار شوق خود ره می سپارد
تا از دل این تیرگی نوری برآرد
در هر کناری شمع شعری می گذارد
اعجاز انسان را هنوز امید دارد !
 
بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir
پی نوشت ها :
۱ و ۲ - اشاره ای به شعر « اشکی در گذرگاه تاریخ » از همین گوینده در کتاب « بهار را باور کن ».
۳ -  نوحی دگر بباید و توفان دیگری          تا لکه های ننگ شما شستشو کند
۴ - آدمی در عالم خاکی نمی آید به دست
    عالمی دیگر بباید ساخت و ز نو آدمی
                                 (حافظ)


 
 

شنبه هفدهم مرداد 1388 |

 

مهدی(عج) پرچمدار عدالت

             مهدی(عج) پرچمدار عدالت

و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین (قرآن کریم

ای عصاره عطر همه گل های محمدی ! 

مشام جان ها - بیزار از همه گنداب های مکاتب - در انتظار قدوم عطرآگین توست .

ای خاستگاه صدها خورشید و ای زادگاه عشق و امید ! ای سرچشمه نور و ای آبشار سرور !

دنیای تاریک ما چشم انتظار طلوع حیات آفرین توست .

شیرینی همه شهدها در کلامت و شفای همه دردها در پیامت.

فروغ حیات در نگاه تو و بشریت ، چشم به راه توست.

اي مايه فيض رب و اي سرمايه مكتب !

بيش از هزار سال است كه از فراق مي سوزيم و با زهر هجر مي سازيم و با جور و جمود و جهل مي ستيزيم .

اي عدالت جاويد و اي مظهر اميد !

صدها سال است كه اميد وصال سيماي بي مثال تو ، تفنگ ستيزمان را قدرت مي بخشد و جنگ صلح آميزمان را نصرت .

اي محرم حرم و اي كوبنده ستم !

چه سيلي هاي سرخي كه در اين سال هاي سياه ستم بر گونه هايمان نواختند و چه آتش هايي كه «سران»مان افروختند و چه ستون هایی که از «سران» مان افراختند !

چه گوهرهای اشکی که بر گونه های یتیمانمان غریبانه غلتید و چه ستاره های سرشکی که از دیدگان مادرانمان بر زمین چکید !

چه بلورهای بغضی که در حنجره جوانانمان شکست و چه سروهای راست قامتی که در خون نشست !

چه سورهایی که سوگ شد و چه سروهایی که به گور رفت !

ای معزالاولیاء و ای مذل الاعداء !

مگر نمی شنوی صفیر سرخ گلوله های سرکوبگران سرمست را که گل های نو شکفته را پرپر می کنند؟!

مگر نمی بینی سموم مرگ آفرین طاغوت های زمان را که در سراسر زمین ، ساقه هاي ترد نهال نوپاي حق طلبان را درهم مي شكنند ؟!

مگر آوارگان فلسطيني و ... جز درگاه تو پناهي و جز سايه پرچم عدالت تو جايگاهي دارند ؟!

هنوز از زخم فلسطين خون در دل جام و زهر هلاهل در كام داريم كه اندوه ديگر ستم ديگان قلبمان را به خون مي كشد و جانمان را به جنون !

اما.... اي طراوت همه سبزه ها و اي صلابت همه صخره ها !

به داغ دل لاله ها و اشك زلال ژاله ها سوگند !

تا مطلع الفجر ظهورت و استشمام عطر حضورت ، نه تسليم ياس مي شويم ، كه شكفتن ياس وجودت را ايقان داريم و نه فريب دشمن را مي خوريم ، كه ظهور قريب تو را ايمان داريم .

زمزمه زلال زمزم انتظار را به دمدمه ضلال دم به دم نمي فروشيم و طراوت كار و حلاوت پيكار در راه طهارت انتظار را به جان مي خريم .

طلوع فر فروزان فقافت و شمس درخشان ولايت ، پرچمدار عدالت و الگوي قداست ، مكمل رسالت و متمم امامت ، مهدي قائم آل عصمت و طهارت ، بر منتظران حكومت قسط و عدالت مبارك باد ! 

پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 |

 

فرخنده زادروز امام حسین (ع)

زادروز فرخنده امام حسین (ع) مبارک باد !

    "الا ترون ان الحق لا یعمل به*و ان الباطل لا یتناهی عنه*فلیرقب المومن فی لقاء ربه حقا حقا*فانی لا اری الموت الا السعاده* و لا الحیاه مع الظالمین الا برما*

       آیا نمی بینید که به سخن حق عمل نمی شود؟ واز انجام باطل جلوگیری نمی گردد؟ پس دز چنین وضعی حقیقتا روح مومن مشتاق پرواز به سوی پروردگارش است. بنابر این من اینک در مرگ جز سعادت و نیکبختی نمی بینم . و زندگی با ستمگران را جز نکبت و شوربختی نمی دانم ! 

      حسین(ع) ای سردار سپاه سپیده ! و ای سالار به خون تپیده !

       ای طلایه دار سرخ شفق و طلیعه سپید فلق !

       زنگار انحراف اموی را با فواره خون جوانانت زدودی و شعر بلند شهادت را با گلواژه های ایثار سرودی .

      تو با خون یارانت فراخنای افلاک را ستاره باران کردی و پهنای خاک را گلباران .

      دریا را در وسعت تحقیر کردی و آسمان را در رفعت .

     سپیده را در عصمت به پیکار خواندی و سپیدار را در حشمت .

     سرو را در قامت خجل کردی و کوه را در استقامت .

     چشمه سار را ایثار آموختی و ایثار را با ثار آمیختی .

     حجم وسیع کلمات را در ستایش خود به تنگنا کشاندی و واژه ها را به ژرفنا .

    تراوش نوش سخنانت شهد را شرمنده کرد و سخنوران را بنده .

    جهاد آزادی بخش تو ستمدیدگان را عزت بخشید و ستمگران را زهرذلت چشانید .

    شیفتگان شراب وصل را شهد شهادت نوشانیدی و فریفتگان سراب جهل را شرنگ مرگ ./

     با نبرد شکوهمند خود مستکبران را ذلیل کردی و مستضعفان را جلیل .

     زندگی با ذلت را مرگ دانستی و مرگ با عزت را زندگی .

     حیات جاودانه را در آینه مرگ شرافتمندانه یافتی و مشتاقانه به سویش شتافتی .

     زندگی را پیکار در راه اندیشه نامیدی  اندیشه ای که ریشه در کوثر رلالت داشته زلال وحی می نوشد و کلام رب می نیوشد .

      قائدین را الهام می بخشی و قاعدین را قیام

      بر شهیدان سروری و بر سروران رهبر .

      ای اسوه پاسداران و ای الگوی سرداران !

       روز ولادت تو روز پاسدار است و شهادت تو جلوه گاه ایثار .

               زاد روز امام حسین علیه السلام خجسته باد !

یکشنبه چهارم مرداد 1388 |

 

بخوان ! اي محمد(ص)

 

اقرا باسم ربک الذی خلق...

بخوان !

چه بخوانم؟!

بخوان به نام پروردگارت که آفرید...

بخوان ! ای محمد(ص) ! که دنیا در انتظار توست .

بخوان ! که نسیم بهار زندگی چشم انتظار وزیدن است و سبزه های سعادت چشم به راه دمیدن .

بخوان ! که شکوفه های حیات آهنگ شکفتن دارند و آرزوی رازگفتن .

بخوان ! تا دگر زاغ و زغن های جاهلیت بر شاخساران خشکیده و خزان زده بشریت نخوانند و بوم های شوم توحش و بربریت بر بام خرابه های تمدن و انسانیت نوحه مرگ سر ندهند .

بخوان ! تا با نغمه های ملکوتی تو عمر دیو دنائت به سرآید و بلبل کرامت نغمه بسراید .

بخوان ! تا چشمه های زلال معارف از دامنه های حرا بجوشد و بر دشت و دمن دنیا سبزه های صفا بپوشد .

بخوان ! که دیگر فرزندان آدم سیر از سراب اند و تشنه آب اند .

بخوان ! تا از انفاس نفیس تو رایحه روح بخش ریاحین رحمت در کوچه باغ های تاریخ بپراکند و شمیم شفابخش کلام تو مشام جان ها را بیاگند .

بخوان ! که شرافت اشرف مخلوقات در شرار اشرافیت می سوزد و دژخیم شر بر اندام بشر ، جوشن جور و جفا و جبه جهل و جهالت مي دوزد .

                       بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

....و محمد (ص) خواند . پيامبر خدا و روشنگر راه هدي از فراز حرا بر فرود دنيا ندا سر داد :

                   قولوا لا اله الا الله تفلحوا 

  هزاران خورشيد در غار حرا منفجر شد ، كهكشان ها ستاره بر سر و روي عالم فرو ريخت ، دامن دامن دانه هاي در از دامنه هاي حرا افروخت و خرمن خرمن خوشه هاي خدعه و خيانت را سوخت .

گلي در حرا شكفت كه عطر دلاويز و گلبرگ رنگ آميز آن تا ظهور قائم امامت و قيام قيامت ، تاريخ زمان را عطرآگين مي كند و جغرافياي زمين را، رنگين .

چشمه اي از فراز حرا جوشيد كه زلال آن بر بستر تاريخ خروشيد .

بوستان هاي مكرمت را كرامت بخشيد و گلستان هاي سعادت را طراوت .

اي مهد محمد ! اي گهواره گوهرين احمد !

اي حرا !

اي كوه بشكوه!  اي رازدار پر اندوه ! و اي فرودگاه غم هاي انبوه !

اي مهبط وحي و نبوت ! و اي مامن رسالت !

اي كوه گران ! دنياي تشنه ما به سوي تو نگران است و بيزار از دگران .

                           بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

بعثت پيامبر نور و طلوع خورشيد رحمت و سرور ، مبشر بشر و منذر به شر ، پايان دهنده يلداي تيره روزي و آغازگر پگاه پرنور پيروزي

بر پويندگاه صراط المستقيم و جويندگان طريق جنه النعيم 

                                                      مبارك باد ! 

دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 |

 

مهر مادر

مهر مادر

آسمان مهر و دریای محبت مادر است

ضامن خیر و صلاح و رنج و محنت مادر است

نغمه پردازی که در شب های سرد و سوزناک

با سرود جان نوای عشق خواندت مادر است

قصه گوی دلنواز و قصه ساز زندگی

بانی کاخ وجود آدمیت مادر است

گر ز سنگ روزگار آید شکستی بر دلت

آن که قلبش بشکند از داغ قلبت مادر است

آسمان مهر را او شمس باشد او قمر

گوهر رخشنده تاج سعادت مادر است

باغ سرسبز حیاتت را بود او باغبان

پایه و بنیان کاخ زندگیت مادر است 

حوری مه پیکر خوشبختی ات را گوشوار

سرزمین مهر و شادی را ریاست مادر است

سنگر با استقامت در بر کوه بلا

سایه انداز و بلاگردان جانت مادر است

آن که چون پروانه گرد شمع تو گردان بود

وان که جان بخشید بر جسم نزارت مادر است 

بلبل طبع سخنور لب فرو بست از سخن

آن که قدرش بیشتر باشد ز مدحت مادر است

( آذرماه ۱۳۴۲-کاشان)

شنبه ششم تیر 1388 |

 

افلاطون و سیاست

افلاطون:

آنان که خود را زرنگ تر از آن می دانند که وارد دنیای سیاست شوند ، مجازاتشان این است که توسط احمق ها اداره شوند.

با حضور فعالانه و آگاهانه در انتخابات، نگذاریم دیگران سرنوشت ما را رقم زنند و کم خردان را بر ما تحمیل کنند .

چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388 |

 

پیامی نوروزی از دوران نوجوانی

    

ضمن عرض تبریک فرارسیدن سال نو یکی از سروده های دوران نوجوانی را به مناسبت خدمت شما تقدیم می کنم. باشد تا سری در کوچه باغ های خاطره بزنیم و غباری از چهره زمان بزداییم .

پیام نوروزی (در ۱۸ سالگی )

چو  آهنگ  بهاران  از سریر  کو هسار آید                  عروس  فصل ها  بر تخت کوه زرنگار آید

مغنی چون نوای نی به سوز دل در آمیزد                 گلستانی بسازم من چو یادم از بهار آید

به آهنگ و نوای نی چو خواند در سحر بلبل               بسی اسرار دارد نغمه ای کز شاخسار آید

پیام صبح  نو ر و زی تو  را  باشد  نو ید  دل                برون کن غم که سال نو به کامت خوشگوار آید

نسیم دلپذیر عید  رنگین   کرد  سر تا سر                 به هر خاکی و زد  آن باد  گو هرها  به بار آید

غبار غم ز اشک ابر شسته می شود  آری                 ببین از  غفلت  ما  لعل  اشکش  زار زار آید

به هر نوروز چون گل بشکفد آواز می دارد                  شنو  آو ا ز  او  زیرا  به گوش  هو شیا ر  آید

پیلمش بهر ایرانی همه آه است و سوز دل                ز سو ز  آه  او  بلبل ز  نزد ش  اشکبار  آید

لبان آتشین  گل  ز خون  دل  شده  رنگین                 پیام ما به گل این کرد  با ما چون  کنار آید ؟

پدر اندر دل خاک و زبانش  سرخ گل  باشد                 پیام باب خود بشنو  که تا روزی  به کار آید 

زبوی گل چو گشتی مست بشنو صوت اجدادت          که این آهنگ غمناک از دهانی مشکبار آید

صبا بر دامن صحرا  و ز ید  و  بر  مشام ما                   ز خاک تیره گل روید زکشت ما چه بار آید ؟

زمین و خاک بی ارزش مزین کرد گیتی را                     ز چشم روشن کهسار صد ها چشمه سار آید

دم عیسی  اگر  باشد  نسیم صبح  نوروزی                   چرا از خاک گل اما زدل ها خس به بار آید ؟

لباس ظاهر  ما  نو شد  از آهنگ  نو روزی                     ولی افسوس رنگ ظاهری نا پایدار  آید !

طبیعت را همه زیبایی  و  نیکی بود  در بر                      همه شر و بدی ها از  درون  زشتکار  آید

صبا ! بوی تو جان بخش است اما من که در خوابم           کجا زیبایی خورشید حق در چشم تار آید؟

اگر در  کوی  مردان  خدا  ا فتد  گذ ا ر  تو                        ببین نور خدا را   چون به قلب پر شرار آید

ز کوه آتش دل ها  چراغی گیر  نو ر ا نی                        که قلب تار ما روشن به سوی کردگار آید

ز آهنگ و نوای نیکمردان در سحر گاهان                        سروشی جانگداز آور که دل ها را به کار آید

خدایا! این دل غمگین که می نالد زغم هرشب                به عشق خویش درمان کن که نورازقلب نارآید

دل تار "شفیعی" رابه نور خود  مزین کن                         چو دل از نور خالی شد زتاریکی غبار آید

دلی کز حق شود روشن منور می شود درشب                بهار از عشق می آید نه عشق اندر بهار آید

زعمر نازنین هجده بهار آمد که در خوابم                         نمی گوید به دل چشمم که ای غافل بهار أید

                                                                                   (نوروز ۱۳۴۳-کاشان)

دوشنبه دهم فروردین 1388 |

 

کجایید ؟ ای یاران یک رنگ !

آن روز مولايمان حضرت امير عليه السلام كه از سستي و تنبلي برخي ياران خويش دلگير و غمزده بود، بر سنگي در كوفه ايستاد و با اندوهي آميخته به ملامت، لب به سخن گشود. جماعت در اطراف ايشان حلقه زده بودند، اما، علي(ع) گويا با خود سخن مي گفت، يا شايد راز غمزدگي با خداي خويش در ميان مي گذاشت...

« كجايند برادران من كه راه حق سپردند و با حق، رخت به خانه آخرت بردند؟ كجاست عمار؟ كجاست ابن تيهان؟ كجاست ذوشهادتين؟ و كجا هستند برادران ديگرم كه همانند آن ها بودند؟ با يكديگر به مرگ پيمان بستند، دشمنان، سرهاي آنان را براي فاجران هديه بردند و...»
نوف بكالي كه از ياران حضرت و در آن جمع حضور داشت، مي گويد، چون سخن حضرت امير(ع) به اينجا رسيد، دستي به محاسن مبارك خويش كشيد و زماني دراز، گريست... آنگاه سر برافراشت و ادامه سخن خويش گرفته و فرمود:

 «دريغا از برادرانم كه قرآن را خواندند و در حفظ آن كوشيدند. واجب را برپا كردند، پس از آن كه در آن انديشيدند، سنت را زنده كردند و بدعت را ميراندند. به جهاد دعوت شدند و پذيرفتند. به پيشواي خود اعتماد كردند و در پي او رفتند و...» خطبه 181 نهج البلاغه

جمعه بیست و سوم اسفند 1387 |